خرید بک لینک

شاه توت

شاه توت منِ 17 ساله : داشتم برایت از درخت شاه توت میچیدم ... ناگهان باد آمد ... دامنت را که به عشق لکه برداشته بود ... با خشونت بَر کَند ... من حراسان شده فریاد برآوردم ، آیییی ... تو ولی دست کشیدی به سرم ، گفتی آرام ، خواب دیدی نفسم . من نگاهت کردم . تو نگاهم کردی . دامنت پاک ُ آرام ، بر تنت بود هنوز . گفتمت ، من چه کردم دیشب ! تو گفتی هیچ ! گفتم امممما .... گفتی هیسسسسس ......​​​​​​ ​​​​​ ​​​​​​عَــلی اَکبـَـری

برچسب: نویسنده: آرمان میرزایی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 22:40

صفحه بندی